قبل از مرحله دوم و آخر فیلترینگ تلگرام من و تنی چند از دختران فامیل تصمیم گرفتیم همزمان اکانت تلگرام رو حذف و به پیام رسان های ایرانی کوچ کنیم.

برای این کار دلیل های محکمی هم داشتیم که هنوز پاشون وایستادیم

همین کارو هم کردیم و گروه فامیلی رو هم منتقل کردیم و یکی یکی اکانت ها حذف شد.فقط من هنوز حذف نکرده بودم چون گروه ها و کانال های زیادی داشتم و منتظر لینک پیام رسان داخلی بودم که .... تلگرام برای همیشه فیلتر شد 

چون نمیخواستم برگردم نه فیلتر شکن نصب کردم نه طلایی و فلانگرام و اینا.حتی نتونستم دیلیت اکانت کنم

خب اولش سخت بود.انگشتم خود به خود میرفت روی اون آیکن آبی خوشگل ولی توش خبری نبود

۹۰ درصد کانال هایی که لینک داده بودن هم توی پیام رسان های دیگه فعالیت نداشتن 

ما هم با سروش و ایتا و آی گپ و چت روبیکا شروع کردیم.ولی به مرور متوجه شدیم کار کردن با کدوم راحت تره و بقیه حذف شدن

خب روزهای اول تعداد خییییلی زیادی رفتن سروش ولی در نهایت حذف کردن و فقط اسمی ازشون موند و ارتباطات ما هم محدودتر شد

(سروش اول سرعت افتضاح و امکانات کم داشت.پیام ها هم گاها با به هم ریختگی به دستت میرسید.الان بهتر شده.ایتا رو شخصا خیلی راضیم و داره خوب پیشرفت میکنه.مثل تلگرام که از اول عالی نبود و کم کم بهتر شد)

کم کم دردسرهای این محدودیت ها هم شروع شد.

 فلان عکس رو میفرستم برات... تلگرام ندارم

منو ببر تو گروه.... تلگرام ندارم

متن نمایشنامه بفرست.... تلگرام ندارم 

گروه بزن واسه بچه های کلاس.... تلگرام ندارم 

آهنگ تمرین ها رو بفرست.... تلگرام ندارم 

نمونه کار بفرست.... تلگرام ندارم 

کی.... تلگرام ندارم 

کجا.... تلگرام ندارم 

خب واسه من که خیلی خیلی هم به ارسال و دریافت فایل ها نیاز داشتم سخت تر هم بود

رو آوردم به ایمیل و سروش رو معرفی میکردم یا حضوری متن و نمونه و آهنگ میبردم واسه طرف :|

ولی خب در خوشبینانه ترین  حالت یه نصیحت میکردن که داری خلاف جهت آب شنا میکنی و تنهایی فایده نداره.

هر روز هم یه عده بودن که میگفتن تلگرام نصب کن تلگرام نصب کن و هر دفعه یه کاری پیش میومد که فقط با تلگرام راه میفتاد و بیشتر منو دو دل میکرد.

کم کم غر زدن های همسر جان هم شروع شد

و این مقاومت یک تنه با درخواست ارسال رزومه کاری برای شخصی فقط با تلگرام  داره میره که فرو بریزه :(




تاریخ : یکشنبه 4 شهریور 1397 | 12:39 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (5)

امشب پسر عمو اومد خونمون و من یهو دلم خواست بنویسم.حالا چه ربطی داره؟نمیدونم

پسر عمو عازم سربازیه و از شهرستان دیگه اومده شهر ما که به مشهد نزدیک تریم 

 همون پسر عمویی  که از دست شیطنت هاش گریه میکردم

همون پسر عمویی که سر پیدا کردن قورباغه واسه زیست اول دبیرستان مجبور شدم کلی تو دشت و کوه به پشتم ببندمش :|

همون پسر عمویی که از دستش کیف و وسایلمو قایم میکردم

همون پسر عمویی که اون شوت تاریخی رو زد پشت زانوی چپم و من همچنان از اون زانو علیلم

همون پسر عمویی که به خاطر کاراش خیلی ازم کتک خورده

همون پسر عمویی که  آخر تعطیلات عید  پیک نوروزیشو میاورد براش حل کنم ولی من معلم بازی درمیاوردم

همون پسر عمویی که اون سال سیزده بدر  با هم رفتیم موتور سواری

همون پسر عمویی که... (بقیش خانوادگی و فامیلیه نمیشه گفت) 

پسر عمو همه این سالها داشت بزرگ میشد و حالا اون بچه تخس شیطون داره میره سربازی .ولی من انگار هنوز کوچیک موندم

یکم احساسات عجیب دارم.فکر کنم حواسم نبوده و زیادی بزرگ شدم.



تاریخ : یکشنبه 10 تیر 1397 | 23:02 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (9)

امشب و تو این ساعت یهو یاد وبلاگم افتادم

البته فیلتر بودن تلگرام هم بی تاثیر نبوده

خوبین؟خوشین؟

من عالی خدا رو شکر 

در تدارک تئاتر جدیدم هستم.روزهای آخر مدرسه (واسه دانش اموزا البته) هم داره سپری میشه.کار تئاتر قبلی نه تنها مجوز گرفت بلکه ۲۰ سانس اجرا شد و خیلی خوش درخشید در شهرمون 

از قضا فردا هم روز معلمه.تبریک به همه همکاران عزیزم

عه تبریک سال نو هم نگفتم انگار

سال و حالتون خوش

فردا عیده خوب نیمه شعبان هم هست . .. به به مبارکه



چقدر اینجا رو دوست دارم. چقدر دلم میخواد بنویسم مثل قبل

شاید نوشتم.شاید

خلاصه من زنده ام و شاد و سالم و در حال فعالیت مثل همیشه

در کل ملالی نیست جز درگیری با جاری ها

دوستتون دارم



تاریخ : چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 | 01:11 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (7)

سلام چطورین؟

حالم رو مختصر و مفید تو تیتر نشون دادم

خیلی خوبم و همه چی خدا رو شکر عالیه فقط مثل همیشه کار زیاد و خستگی زیادتر

هنوز هم درگیر اون کار تئاترم.یه کار شیرین با کوچولوهای دوست داشتنی ولی به شدت سخت و انرژی بر

فردا صبح هم روز بازبینی تئاترمه و مشخص میشه که مجوز اجرا میگیره یا نه

وقتی مطلب رو خوندین دعا کنین که گرفته باشه :)

حالا من به جای راس و ریس کردن کارا و استراحت نشستم پای کامپیوتر به بازی و وب گردی

به اون چند نفری که این مدت احوال پرس بودن و کامنت گذاشتن هم خسته نباشید میگم

یه عزیزی کامنت گذاشته کانال تلگرام بزن و اونجا مطلب بذار... بی خیال باو

من هنوزم هر چی میخوام بنویسم کلی بالا پایینش میکنم که جالب باشه و به کسی بر نخوره و شان معلمی و معاونت :)) زیر سوال نره (خدا از باعث و بانیش نگذره)

یادم امد که چقدر دلم پره ازش.ریشه شیطنت رو در من خشکوند

اینستاگرام هم شده مثل وسط هال تو مهمونی خانوادگی.همه دوست و آشنا و همکار و فامیل مخصوصا اقوام همسر پیج معلم کوچولو رو دارن:| نمیشه یکم مزه ریخت حتی

هعی روزگار مجازی

اوه اوه برم بخسبم دیر شد


boring crazy rabbit



تاریخ : شنبه 9 دی 1396 | 00:27 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (24)

ابهت من به عنوان معاون در زنگ تفریح در این حده که ازم به عنوان ستون استفاده میکنن و پشتم قایم میشن :|



super onion head



تاریخ : چهارشنبه 3 آبان 1396 | 15:04 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (20)

با چند تا فینگیلی قد و نیم قدی دارم یه کار تئاتر تمرین میکنمdance smiley

هم خییییییلی سخته و هم بسیاااار لذت بخش

توی تمرین هایی که مربوط به تقویت بیان هست یه سری جملات میگیم و تکرار میکنیم که جز تفریحات اصلی دهه شصتی ها بوده

حالا ببینین من چی میگم اونا چی تکرار میکننchoir smiley

دزد دزدید بز را ~~~~> دزد دزدید عذرا

در لرستان نه لرند و هر لری نه نره لر ~~~~> در رلستان نه رلند و هر رلی نه رله رل black eye1 smiley

کانال کولر تالار تونل ~~~~> کانال کورل تارال کونلembarrassed smiley

افسر ارشد ارتش اتریش ~~~~> سرباز ارشد ارتش اتریشbored smiley

افسر ارشد ارتش اتریش ~~~~> از هفت سر ارتش اتریش

امشب شب سه شنبست فردا شبم سه شنبست این سه سه شب اون سه سه شب هر سه سه شب سه شنبست ~~~~> امشب شبه سه شنبست همه شبا سه شنبست

حالا جملات دیگه هم که بماند

وای اینقدر میخندم بهشون

پیشنهاد میکنم با بچه هاتون یا شاگرداتون تو مدرسه این جملات رو تکرار کنین. هم خیلی فانه و هم مفید

البته قبلش در خفا تمرین کنین خودتون سوتی ندین big smile2 smiley



تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1396 | 21:16 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (10)

اول مهرتون مبارک

تبریک داره اصلا؟

من که با یه عالمه کار و خستگی رسیدم به اول مهر و هیچم دوسش ندارم :(

ولی نمیدونم بازم چرا حس خوب دارم :)

منتظر یه عالمه خنده و شوخی و سوتی و خلق صحنه های نابم

آخه من با این هیبت و اخلاق چه به معاونت؟ فاتحه خوندم تو هر چی جبروته که معاونین دارن .والا

دردونه ما (خواهر زادم)کلاس اولی شده.خیلی دلتنگش میشم.با اینکه مواقع عادی هم همیشه نمیدیدمش .ولی چون باید بره مدرسه دلم براش تنگه و نگرانشم

دعا بفرمایین سوژه ها یادم نره .بلکم چرخ این وبلاگ همچنان لنگ لنگان بچرخه



تاریخ : شنبه 1 مهر 1396 | 22:35 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (16)

من از بچگی بچه ی زیاد دکتر برویی بودم

البته چند سالی سعی میکنم حداقل واسه سرماخوردگی ها دکتر نرم و با استراحت و دمنوش و لیمو و اینا خودمو درمان کنم

 همین زیاد دکتر رفتنم باعث شده یه شناختی نسبت بهشون پیدا کنم.در واقع زیاد از دکتر جماعت خوشم نمیاد

ولی بین همه دکترها یه دکتر معمولی توی یه درمانگاه معمولی توی شهر کوچیک ما هست که خیلی بهش ارادت دارم

اول خودم و بعد خانواده و دوستان

آخه وقتی یکی تو کارش خوبه همه رو متوجه خودش میکنه

حالا نه اینکه ایشون معجزه بلد باشه و با نگاه طرفو خوب کنه... نه.ولی پزشک متفاوتیه

از اینایی که اول خوب به حرفت گوش میده.نمیپرسه دردت چیه و سریع نسخه نمیپیچه

همه علائم رو چک میکنه.از عادتها و حساسیت هات میپرسه

حتی از شرایط محیط کارت میپرسه که ببینه رو مریضیت تاثیر داشته یا نه

دارو هم فله ای نمینویسه.بنا به درخواست خودمون قرص یا شربت یا آمپول به اندازه کافی

آخر هم تاکید میکنه روزهای دوشنبه و چهارشنبه هستم.اگه بهتر نشدین بدون ویزیت مراجعه کنین تا دوباره بررسی کنم

هیچ وقت اون کبر و نگاه از بالا به پایین رو به مراجعه کننده ها نداره

خلاصه خیلی خوش رفتاره 

به نظرم آدم باید قبل از اینکه یه پزشک خوب، یه راننده خوب، یه معلم خوب ، یه خیاط  خوب و .... باشه باید یه انسان خوب باشه

روزت مبارک دکتر محمدرضا 




تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1396 | 19:22 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (18)

یه توصیه ای دارم به همه دوستان عزیزم در عرصه کسب و کار

لطفا و خواهشا اسم اون شرکت یا تولیدی یا مغازه یا هر چیز دیگه ای که دارین رو متناسب با خدماتی که ارائه میدین انتخاب کنین.یا حداقل چیزی باشه که یه حداقل ربطی داشته باشه

آخه واسه یه سوپر گوشت (کوثر) اسم مناسبیه؟ angry smiley

آیا درسته که هر وقت از اونجا رد میشیم باید مورد تمسخر جمیع دوستان همراه واقع بشم؟baeh smiley

نمونه های دیگه ای به سمع و نظرتون میرسه 

گل و گیاه پالمfeed planet smiley

بستنی تلخ

بوتیک شلختهboum schwati oush smiley

رستوران دهاتی

مجتمع نمdirty baby smiley

رستوران سوسری

املاک صبح روز بعد

رستوران پر سر و صداdrummer smiley

والا یعنی با این اسم ها آدم کمترین رغبت رو برای استفاده از خدماتتون پیدا میکنهbored smiley

+باشد که با این پست به اعتلای فرهنگ نام گذاری مکان ها کمکی شودbig smile2 smiley




تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 | 16:48 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (17)

از طرف اداره ای که کار و مجوز فعالیت همسرم زیر نظر اوناست ،بهشون زنگ زدن و مجبورشون کردن تعداد قابل توجه از اقلامی که برای فروش دارن ،باید به صورت هدیه در اختیار اون اداره بذارن ،تا اونا هم تو جشن ها و همایش هاشون ازشون استفاده کنن و هدیه بدن. به عبارتی از جیب خلیفه خرج کنن(شما بخونین از جیب مردم)

بند سنگینی بود چند بار بخونین :))

یادم میاد قبلنا برعکسش مرسوم بود

البته زودی بعدش یادم اومد که اون قدیم بود و الان باید مردم بتونن تلاش بکنن، تا [اونا] به اهدافشون برسن




تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 | 16:04 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (12)
1 2 3 4 5 ... 9 >>
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.